محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
340
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر « 1 » نزشره گنج و خواسته توزى * بل كزان وام سايلان توزى و بمعنى كشى نيز آمده چنان كه حكيم انورى فرمايد : بيت فرزين بنهى در عرصه رستم را * آنجا كه بلعب اسب كين توزى و بمعنى جمع كردن و ادا كردن و كشيدن نيز آمده . بمعنى اول رضى الدين نيشابورى گويد : بيت رجا را ز انعام تو وام توزى * هنر را ز اكرام تو حق گزارى و در فرهنگ مسطورست كه توزى جامه ايست منسوب به شهر توز كه در سر حد فارس قريب باهواز واقعست و آن را از كتان ببافند و مؤيد اين معنى مختارى فرمايد : بيت در آفتاب امن تو اكنون بكازرون * توزى رفو كنند بتأثير ماهتاب و حكيم سنائى نيز مقوى اين گويد : بيت بند بندم همه بگشاد چو توزى از ماه « 2 » * تا تو بر تارك خورشيد ببستى قصبى و كشتى را نيز گويند كه به عربى سفينه خوانند چنان كه « 3 » عميد لويكى « 4 » گويد : شعر « 1 » تا ابد ناهيد بر بط ساز را زين چند بيت « 5 » * در بن دندان مذاق شكر خوزى نشست هر كه بر درگاه او كرد التجا ، رست از محن * ايمنست از موج دريا هر كه در توزى نشست تركانى - [ بضم تا ] در فرهنگ بمعنى فرجى باشد كه زنان ترك پوشند و به اين شعر شرف شفروه مستشهد شده : بيت چون رفت خبر سوى ملكشاه * حالى ز طرب كفن ببخشيد تركان بموافقت در آمد « 6 » * تركانى و پيرهن ببخشيد توبكى - [ بضم تا و سكون باى موحده و كسر كاف ] درميست كه در قديم زده بودند و رايج بود . مثالش « 7 » استاد عماره فرمايد « 21 » : بيت با بر رحمت ماند هميشه دست امير * چگونه ابر كجا تو بكيش بارانست تشى - [ بفتح تا و كسر شين ] سيخول را گويند و آن خار پشتى باشد كه خار خود را بر هر كه زند هلاك كند و او را ز كاشه و ريكاشه و روباه تركى و سنكه « 8 » نيز گويند . « 22 » مثالش حكيم
--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) اصل : از ما . ( متن تصحيح قياسيست ) ( 3 ) اصل : چنانچه . ( 4 ) « س » : لومكى . ( 5 ) « ب » : بيت چند . ( 6 ) اينجا افتادگى نسخهء « الف » پايان مىيابد . ( 7 ) كلمه از « ب » و « ن » است . ( 8 ) كذا و ظاهرا : سكر . ( 21 ) در حاشيهء برهان مصحف توتكى گفته شده است . ( رجوع شود به حاشيهء برهان ) . ( 22 ) در برهان بكسر اول بمعنى مردم پر شپش است .